24 آذر 94 روزي بود كه پدربزرگم رو از دست دادم . روحش شاد 
====================================
پ . ن : با توجه به اينكه بسيار دوستش داشتم و رابطه عميقي بين ما برقرار بود ، عزاداري من هم در نوع خودش جالب بود . يك بعداز ظهر تمام گريه كردم ، شام نخوردم و با اصرار تمام لباس مشكي تنم كردم ، اون شب با چشم هاي خيس و در حاليكه عكسش رو بغل كرده بودم خوابيدم و از فرداي اون روز تا حالا به زندگي كاملن عاديم ادامه دادم . بدون اينكه اسمي ازش ببرم !!!
يك انسان كاملن احساسي و كاملن منطقي !!!
برچسب: فقدان الشهية,فقدان الاب,فقدان,فقدان الذاكرة,فقدان الجواز في امريكا,فقدان الام,فقدان الاب صعب,فقدان الوزن,فقدان الشهية العصبي,فقدان الحبيب,
نویسنده: نیما میرزاپور